مرگ - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 20:12
برای پدربزرگ "زندگی" جالب است . آردِ حلوای "بیست و سومین" سالگرد فوت پدربزرگ را نوه ی "بیست" ساله اش میخرد . بیست و سه سال که هیچ . دویست هزارسال است کهxa0بشرxa0دارد با مفهوم "فقدان" سروکله میزند . آدمها بعد از مرگ کجا میروند ؟ پاسخی هست ؟ اصلا این پرسش باید باشد ؟ روحش(؟) شاد . xa0 کلاس زیست معلم ز...
زندگی - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 20:12
یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگی ام وقتیست که از یک کوچه ی "بخصوص" میگذرم . یک کوچه ی دوست داشتنی که حوالی بعد از ظهر پر میشود از "زندگی" . پر میشود از "آدم های عاشق" . هر روز حوالی بعد از ظهر از کوچه ی "مهد کودک" میگذرم . کوچه پر است از مادرانی که دست فرزندانشان را گرفته اند و دارند میروند . پشت سر ...
دوباره مرگ! - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 20:12
ماجرای صفورامعلم ها معمولا جلسه اول سال را صرف معارفه و تشریفات معمول میکنند . "آقای رضایی" امّا از همان لحظه ی اول آستینش را بالا زد و رفت پای تخته و بکوب درس داد .آقای رضایی معلم ریاضی اول دبیرستانمان خیلی خوش شانس نبود ؛ همان اولین جلسه ی سال تحصیلی سوژه ی بچه ها شد .درس را از معرفی مجموعه اعداد ...
ازخودناراضی - تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 20:12
همیشه برام سوال بود که چه جوری باید بنویسم . شکسته و صمیمی بنویسم یا رسمی و به زبان معیار ؟ نوشتن به زبان معیار رو دوست دارم . یجور حس احترامی نسبت به این شیوه ی نوشتن دارم . زبان معیار درواقع زبان نویسنده های واقعیه . نویسنده هایی که قلمشون متشخصه . یعنی نوشته هاشون یجور تشخص داره . دو-سه خط که بخو...
فاخته-هود - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 3:18
مدتی پیش بالکن خانه ی ما دوتا مستاجر پیدا کرد . دو تا فاخته که معلوم نبود چرا گلدان خانه ی ما را انتخاب کردند . شاید اگر بچه تر بودم این اتفاق را یک نشانه ی خوب یا یک همچوچیزی میدانستم . ولی خب این اواخر سنگدل تر از آن بودم که بخواهم از این حضور این مهمانان ناخوانده ذوق زده بشوم . به هر حال آن قدر ه...
من فکر میکنم ، پس خستم ! - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 5:37
دستاورد یک عمر چند وقت پیش داشتم برنامه ی دورهمی را می دیدم . موضوع برنامه ی آن شب "سالمندان" بود . مدیری از پیرزن شصت-هفتاد ساله ای دعوت کرد که به روی صحنه بیاید . میکروفون را دستش داد و ازش خواست تا در یک جمله ، حاصل این شصت-هفتاد سال عمرش را بگوید . پاسخ پیرزن مرا تکان داد : "پنج تا بچه ی خوب دار...
تخمی ترین ترکیب دنیا - تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 20:28
اینجا احتمالا زمانی برای خودش باغی بوده است . باغی پر از درخت . آن روز که این عکس را گرفتم هوا دلگیر بود . ابری و نمور . پاییز غوغا میکرد . چشمم به این تک درخت خشکیده افتاد . میفهمیدمش . مثل من "تنها" شده بود . " تنهایی" و "پاییز "؛ تخمی ترین ترین ترکیب دنیا ! آن روز با هم دوست شدیم . تابستان سال بع...
السلام علیک یا فروید! - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 8:41
گمشده در ترجمه اگر شما هم مثل من یک خودباخته ی دلداده به غرب باشید ؛ احتمالا اصطلاح انگلیسی "take sb/sth for granted"را شنیده اید .xa0 هیچ معادل فارسی مناسبی برای این اصطلاح پیدا نمیکنم . خیلی فکر کرده ام . به نظرم ترجمه ی این اصطلاح یک ترکیبی است از اصطلاحاتی مثل "قدر چیزی را ندانستن" ، "دست کم گرف...
جگوار قدیمی - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:19
بنده ی برگزیده ی خدا xa0 xa0 یک پسربچه ی شنگول ده-یازده ساله بودم . طبق معمول داشتم در پیاده رویِ خیابانِ اصلیِ شهر ، ولگردی میکردم . پیاده رو مزدحم بود . نمیدانم آن روز به چه مناسبت انقدر شلوغ شده بود . در میان ازدحام ، صدای زنی را شنیدم که انگار داشت پسرش را صدا میزد . "حسین ؟ حسین ؟" به سمت صدا ب...
ده روزه "مهر" گردون، افسانه است و افسون - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:35
هر سال همین موقع ها ، اوائل مهرماه ، لوازم تحریری سر کوچه مان غلغله میشود . جوانک فروشنده به کمک پدرش ، به سختی کار مشتری ها راه می اندازند . فرصت سر خاراندن ندارند . امسال امّا یک فرق جزیی با تمام مهر ماه های سالهای قبل داشت . جوانک فروشنده دست تنها شده بود . نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
!Imagine all the people , Living life in peace yoohoo oo oo oo - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:35
سالار عقیلی میگوید : "به نام همه عاشقانت قسم ؛ که در راه تو[ایران] مرگ هم زندگیست" جان لنون میگوید : Imagine there's no countries"It isn't hard to do"Nothing to kill or die for مانده ام به ساز کدامشان باید برقصم ؟!+لینک دزدی از وبلاگ خانوم ستــ ـاره John Lennon - Imaginexa0
اگر این پست را میخوانید احتمالا من مُرده ام ! - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 0:38
xa0 xa0 هر جا ارتباطی بین انسانها شکل بگیرد هنجار هایی هم پدید می آیند . فضای مجازی هم همینطور است . اینجا هم در ارتباط با دیگران ، ناگزیر باید هنجار هایی را رعایت کنی تا از ایجاد دلخوری و تعارض ممانعت شود . مثلا اینکه طرف مقابل را به صورت اول شخص خطاب کنی یا سوم شخص . اینکه راجع به چه موضوعاتی حرف ...
This is it : ground zero - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 0:38
xa0xa0xa0 برگشته ام به نقطه ی صفر . میخواهم همین اول کار تکلیفم را با این وبلاگ روشن کنم . به نظر من آدمیزاد هر کاری را برای انگیزه ای انجام میدهد . انگیزه ی من از خلق یک وبلاگ چیست ؟ چرا وبلاگ مینویسم ؟xa0xa0xa0 اگر بخواهم در همین جملات آغازین ، یک جورصداقت انتحاری به خرج دهم (!) باید بگویم بدم نمی...
داره بیست سالم میشه ؟ من که هنوز خیلی بچه ام :/ - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 0:38
بچه که بودم یک جایی خواندم که ما وقتی بدنیا می آییم قلبمان به مثابه ی یک لوح سفید است . با هر کار بدی که می کنیم یک لکه ی سیاه روی قلبمان مینشیند . چند روز پیش یاد همین حرف افتادم . یک دفعه یادم آمد : اِ ! من دیگر بچه نیستم . حتی دیگر نوجوان هم نیستم . از اردیبهشتی که در راه است میترسم . اردیبهشت 76...
ملغمه - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 0:38
پیاده رو خلوت بود . مادر و مادربزرگم جلو افتاده بودند . دنبالشان دویدم . خودم را به گوشه ی چادر مادرم رساندم و دستش را محکم توی دستم گرفتم . چند قدمی بیشتر نرفته بودیم که مادر و مادربزرگم شروع کردند به خندیدن . جا خوردم . صدایشان غریبه بود . سرم را بالا گرفتم و چشمم افتاد به چشم یک دختر غریبه . دختر...

برچسب‌های مرتبط

من فکر میکنم هرگز نبوده | من فکر میکنم خیلی بالام | من فکر میکنم پس هستم | من فکر میکنم | من فکر میکنم زشتم | من فکر میکنم در غیاب تو | من فکر میکنم هرگز | من فکر میکردم دوستی | سهیل نفیسی من فکر میکنم | من خیلی به مرگ فکر میکنم