
گمشده در ترجمه اگر شما هم مثل من یک خودباخته ی دلداده به غرب باشید ؛ احتمالا اصطلاح انگلیسی "take sb/sth for granted"را شنیده اید . هیچ معادل فارسی مناسبی برای این اصطلاح پیدا نمیکنم . خیلی فکر کرده ام . به نظرم ترجمه ی این اصطلاح یک ترکیبی است از اصطلاحاتی مثل "قدر چیزی را ندانستن" ، "دست کم گرفتن چیزی" ، "بدیهی پنداشتن" و یک همچوچیزهایی . منشا هیجانات ما در زندگی روزمره "هیجانات" مختلفی را تجربه میکنیم . هیجانات معمول ؛ مثل غم ، ترس .شادی ، خشم و ووو شخصا همیشه این هیجانات را بدیهی میپداشتم . بار ها در زندگی دچار این هیجانات شده ام . بار ها در زندگی از چیزی ترسیده ا...
ادامه مطلب
پیاده رو خلوت بود . مادر و مادربزرگم جلو افتاده بودند . دنبالشان دویدم . خودم را به گوشه ی چادر مادرم رساندم و دستش را محکم توی دستم گرفتم . چند قدمی بیشتر نرفته بودیم که مادر و مادربزرگم شروع کردند به خندیدن . جا خوردم . صدایشان غریبه بود . سرم را بالا گرفتم و چشمم افتاد به چشم یک دختر غریبه . دخترک با لبخندی به پهنای صورتش مرا نگاه میکرد . ای داد بیداد ! مگر میشود آدم یک نفر دیگر به جای مادرش اشتباه بگیرد ؟ سریع دستش را رها کردم . با اضطراب روی پاشنه ی پا چرخیدم و راه طی کرده را دوان دوان برگشتم . خیلی نگذشت که مادرم را دیدم که با مادربزرگم دارند به ریش [نداشته...
ادامه مطلب